تبلیغات
<این قالب مخصوص وبلاگ لاو می باشد> مطالب عاشقانه عکس عاشقانه رمان عاشقانه LOVE

مطالب عاشقانه عکس عاشقانه رمان عاشقانه LOVE

مطالب عاشقانه عکس عاشقانه رمان عاشقانه LOVE

مژده                                                                                مژده

سیستم پیامک سایت راه اندازی شد

کاربران عزیز وبلاگ میتوانند نظرات و انتقادات خود در جهت بهبود هر چه بیشتر وبلاگ با شماره پیامک زیر اعلام کنند

با این شماره پیامک میتوانید پیام (SMS) خود را هم برای ما بفرستید تا در سایت با نام شما قرار گیرد.


نظرات در صورت موافقت شما در صفحه اول وبلاگ قرار میگیرد


عشقم زهرا...


یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن ... !
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم ... !
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده , راهشون رو کج میکنن از یه طرفدیگه میرن که اون نپره ... !
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون ... !
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از ... !
... ...
اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن ... !
اینایی که همیشه میخندن ... !
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن ... !
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن ... !
اینا فرشتن ... !
تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه , اذیتشون نکنین ... !
تنهاشون نذارین ؛ داغون میشن


+نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور 1392 ساعت11:56 ب.ظ توسط Hamed | نظرات |

love
بعد از مدتی برگشتم از اون موقع تا الان حامد زحمت وبلاگ میکشید ولی از این به بعد خودم هم هستم

+نوشته شده در جمعه 8 فروردین 1393 ساعت06:02 ب.ظ توسط ASHKAN | نظرات |

بعد از کلى رفاقت و با هم بودن

از اونى که وابستش بودم

یه یادگارى گرفتم

تنهایى . . .



+نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن 1392 ساعت12:26 ق.ظ توسط Hamed | نظرات |

ﮔـــــــــــــــﺎﻫﻲ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎ ﺑﻲ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﺍﻧﺪ


ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻫﺎﻱ


ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﺑﺮﮔﻪ ﻱ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﻲ



+نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن 1392 ساعت12:22 ق.ظ توسط Hamed | نظرات |

خوب خودت را به نفهمی زده ای!
گوشهایت را کمی تیز کن
فریاد جامانده در سکوتم را میشنوی!
مگر تو نگفتی اشک نریز؟
گریه ات ناراحتم میکند 
پس چرا دلیل اشکهایم شدی؟
تا آخر عمرم اشکها و روزهای برباد رفته ام را
مدیون منی ....
هیچوقت تو را نخواهم بخشید ....

+نوشته شده در یکشنبه 17 آذر 1392 ساعت10:45 ب.ظ توسط Hamed | نظرات |

به تو که فکر می کنم

بی اختیار

به حماقت خود لبخند می زنم

سیاه لشکری بودم

در عشق تو

و فکر می کردم بازیگر نقش اولم ...


+نوشته شده در دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت10:50 ب.ظ توسط Hamed | نظرات |

از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم: 
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت: عاشق شدن... 
گفتم: بزرگ ترین شکست؟ گفت: شکستِ عشق... 
گفتم: بزرگ ترین درد؟ گفت: از چشمِ معشوق افتادن... 
گفتم: بزرگ ترین غصه؟ گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن... 
گفتم: بزرگ ترین ماتم؟ گفت: در عزای معشوق نشستن...
 گفتم: قشنگ ترین عشق؟ گفت: شیرین و فرهاد...
 گفتم: زیباترین لحظه؟ گفت: در کنارِ معشوق بودن... 
گفتم: بزرگ ترین رویا؟ گفت: به معشوق رسیدن...
 پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟ اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت: مرگ مرگ مرگ...

+نوشته شده در جمعه 24 آبان 1392 ساعت02:19 ق.ظ توسط Hamed | نظرات |

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392 ساعت03:21 ب.ظ توسط Hamed | نظرات |

رزی سرخ هدیه ام به تو بود
اما ...
تو حتی زحمت بوییدنش را ازم دریغ کردی
حالا ...
بعد از جدایی میبینم موهاتو به رنگ سرخ همون رز در آوردی
میشه حکمتش رو بگی !؟
دلت برام تنگ شده ...!؟


+نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392 ساعت03:03 ب.ظ توسط Hamed | نظرات |

"جهالت" کاری کرد که پیرزن ایرانی گاو خود را بفروشد که مشرف مکه شود!تا عرب از شتر به لامبورگینی واز چادر به برج رسد و مردم ما سعادت را دودستی به اعراب تقدیم کنند که شاید سعادت خود در دنیای دیگر یابند!!! آیا میدانید خدا کجاست...؟ خدا در قلب مادریست که برای مداوای فرزندش  کلیه اش را می فروشد و خدا در قلب کودکیست که در همسایگی حاجی از فقر ناله میکند و حاجی دربین عرب ها بدنبال خدا میگردد.....!!!

+نوشته شده در شنبه 11 آبان 1392 ساعت12:38 ب.ظ توسط Hamed | نظرات |

خدایا تورا چه کسی در آغوش می گیرد که این گونه آرامی...؟!

+نوشته شده در جمعه 10 آبان 1392 ساعت01:32 ب.ظ توسط Hamed | نظرات |


( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...